یکشنبه , 23 مرداد 1401 - 10:48 بعد از ظهر

مفهوم آب

مفهموم آب

آب مفهومى جامع است و مصاديق بسيار دارد. علم هم يكى از مصاديق آب است. علم در حقيقت آب زندگانى است و عالم براى هميشه زنده است: «اَلعُلماءُ باقُونَ كَما بَقِىَ الدَّهْر».(1) منظور از اين علم، علم تدبير و فرمانروايى است. در آيه‏اى كه فرمود: «وَكانَ عَرشُهُ عَلَى الْماء»(2) يا «ثُمَّ استَوى عَلَى الْعَرش»(3) آب زندگانى و آب حيات كه علم و قدرت الاهى است، زير بناى تمام مسائل عالم است نه آب ظاهرى زيرا آب ظاهرى مانند خاك و هوا بعداً پديد آمده است. آب ظاهرى حقيقتى دارد كه كه عرش بر آن استوار است چنان كه آتش و هوا و خاك هم روى آب است. بنابراين، آبى كه عرش بر آن استوار است شى‏ءِ مادى نيست و مى‏تواند يك حقيقت معنوى باشد.

يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِىَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَهٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِى الْقُلُوبِ مَوْجُودَهٌ بحارالأنوار، ج 1، ص. 187
000 (2) سوره هود (11): آيه. 7
000 (3) سوره اعراف (7): آيه. 54

بسيارى از مفسرين برآنند كه مُراد از «عرش» و «كرسى» خدا، معنايى كنايى است ولى در اينكه منظور از آن معناى كنايى چيست، سخن بسيار گفته اند. گاهى با استناد به حديثى كه حفص ابن غياث از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند كه از امام (عليه السلام) درباره ى تفسير «وسع كرسيه السماوات و الارض» سؤال كردند، فرمود: منظور علم او است. مى گويند مُراد علم بى پايان پروردگار است. و گاه با استناد به آيه ى شريفه «ثم استوى على العرش» و… به معناى مالكيت و حاكميت خدا دانسته اند و گاه به معناى هر يك از صفات كماليه و جلاليه ى او گرفته اند.

معاصرينى چون مرحوم علامه طباطبايى و… گفته اند:

«عرش» و «كرسى» داراى وجودى حقيقى اند، اگر چه از لفظ آن دو معناى كنايى اراده شده، طبق اين نظريه عرش و كرسى در حقيقت امر واحدى هستند كه به حسب اجمال و تفصيل داراى دو مرتبه هستند و اختلافاتشان رتبى است و هر دو از حقايق وجودى هستند، ولى نه آن طور كه عده اى پنداشته اند كه تختى هستند و خداوند را بر آنها حمل مى كنند. بلكه «عرش» مرحله ى اعلاى عالم وجود است كه زمام جميع حوادث و اسمايى كه علّت وجود آن حوادثند و ترتيب و رديف كردن سلسله ى اسباب و علل منتهى به آن مرحله مى باشد و «كرسى» در مرتبه اى پايين تر، مقام ربوبى اى است كه تمامى موجودات آسمان ها و زمين قائم به آن هستند. و روايات زيادى نيز بر صحت همين قول دلالت مى نمايند.

از حضرت صادق (عليه السلام) معناى عرش و كرسى را پرسيده شد فرمود: عرش صفات كثير و مختلفى دارد در هر جاى قرآن به هر مناسبتى كه اسم عرش برده شده صفات مربوط به همان جهت ذكر شده است. كه عرش در اين روايت در معانى ملك و مشيت و اراده و علم بكار رفته است. و از عرش و كرسى به عنوان دو درب مقرون به هم نام برده شده كه علم عرش، نهان تر از علم كرسى است.

اصلا در خارج چيزى به نام عرش متعارف وجود ندارد و جمله «اَلرَّحمن عَلى العَرش اسْتَوى» طه/. 5 كنايه از سلطنت و استيلاى علمى و قدرت خدا بر جهان خلقت است يعنى آيه «ثُمَّ اسْتَوى عَلَى العَرش»(20).

مثلا در عين حال كه مثالى است، كه احاطه تدبير خدا را در مملكتش ممثل مى سازد، نيز دلالت دارد كه زمام همه امور به دست قدرت و علم بى نهايت خداست. و اوست پروردگار عرش بزرگ: «وَهُوَ رَبُّ العَرش العَظيم».(21).

به نقل كلينى (رحمه الله) جاثليق به اميرالمؤمنين (ع) عرض كرد خبر ده مرا از معناى «وَيَحمِل عَرش رَبِّك فَوقَهُم يَومَئِذ ثَمانيه»(22). اميرالمؤمنين (ع) فرمود: مراد از عرش آن علمى است كه خداوند به حاملان عرش داده و آن نورى است از نور عظمتش… جاثليق پرسيد: خداوند كجاست؟ فرمود: او اين جا، آن جا، پايين، بالا، محيط بر ما و با ماست… بنابراين، حاملان عرش خدا دانشمندانى هستند كه خداوند از علم خود به آنان داده است.(23)

علامه طباطبايى و بسيارى از دانشمندان معتقدند:

اين كه اميرالمؤمنين فرمودند خدا اين جا، آن جا، بالا، پايين… اين معنا عبارت ديگرى از «علم فعلى» خداوند است و در حقيقت عرش و ملكوت يكى است چون عرش مقام اجمال و باطن غيب است.

سدير از امام صادق (ع) پرسيد: معناى عرش و كرسى چيست؟ امام فرمود: عرش، صفات كثير و مختلفى دارد از جمله ملك عظيم، احاطه بر ملك و اين همان علم به كيفيت اشياست. عرش اگر با كرسى ذكر شود معنايش غير معناى كرسى است….(24)

فراوانى روايات در اين زمينه موجب قطع مى شود كه معناى محسوس و ظاهرى واژه هاى عرش و كرسى و مانند آنها مراد نيست.

آيه الله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن ج 5 (معاد در قرآن)

به عبارت ديگر، «عرش»، مرتبه‏اى از وجود است كه تمام صفات خداوند سبحان، در آن تجلّى كرده است. جايگاه پادشاه كه مقام صدور احكام است، «عرش» نيز همان مقام صدور احكام تفصيل يافته موجودات است يعنى، در آن مقام «وجوه» تمام موجودات و وجودهاى شريف آنها، به طور تفصيلى حضور دارند. از آن جا كه گستره عرش مجرد و مادى را در بر مى‏گيرد، خود يك موجود مجرد است. ازاين‏رو، فعليت‏هاى تمام موجودات مادون، نزد خداوند سبحان و براى او با تمام وجودشان، حضور دارد و به همين جهت عرش از مراتب علم خداوند به شمار مى‏رود.

ساق عرش يعنى پايه عرش الهى.

(1) بحارالانوار، ج 57، ص. 170
000 (2) الميزان، ج 1، ص. 121
000 (3) بحارالانوار، ج 57، ص. 58
000 (4) ر. ك: نهج البلاغه، حكمت 147 محمدى رى شهرى، اهل البيت فى الكتاب و السنه، (دارالحديث، قم: چاپ اوّل، 1375 ش)، ص 130، ح 186 و. 188
000 (5) اهل البيت فى الكتاب و السنه، ص 152، ح. 258
000 (6) بحار الانوار، ج 25، ص. 337
000 (7) همان، ج 91، ص. 6
000 (8) زخرف (43)، آيه. 43
000 (9) الغدير، ج 2، ص. 312
000 (10) بحارالانوار، ج 8، ص. 70
000 (11) همان، ج 68، ص. 226
000 (12) مفاتيح الجنان، زيارت اميرالمؤمنين (عليه السلام).
000 (13) بحارالانوار، ج 5، ص. 9
000 (14) همان، ج 23، ص 206
(15) نساء (4)، آيه. 41
000 (16) به نقل از: سيديحيى يثربى، فلسفه امامت، (وثوق، قم: چاپ اوّل، تابستان 1378 ش) ص 85 و 86 كلينى، كافى، ج 1، ص 197، تحقيق على اكبر آخوندى، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چ. 1382
000 (17) فرمايش امام هادى (عليه السلام) در زيارت «جامعه كبيره».
000 (18) الميزان، ج 1، ص. 121
000 (19) اعراف (7)، آيه. 157
000 (20) سجده/ 4
000 (21) توبه/ 129
000 (22) حاقه/ 17
000 (23) (اصول كافى 129/ 1، ح. 1)
000 (24) (الميزان. 165/ 8)

درباره ی sahifa

مطلب پیشنهادی

علامتهای مومن در چهار حالت انسان

چهار وظیفه در چهار حالت ایمان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.